خلاصه داستان: خرس کوچولو به همراه پدر و مادر خود زندگی میکند. او دوستان خوبی مثل اردک، خروس و گربه دارد. در هر قسمت، خرس کوچولو در کنار دوستان خود چیزهای جدید یاد میگیرد و تجربیات جدید کسب میکند.
خلاصه داستان: داستان حیوانات جنگل فارثینگ را دنبال میکند که پس از اینکه انسانها شروع به تخریب جنگل برای ساختن خانههای رشتهای حومه شهر کردند، مجبور به ترک خانههای خود شدند. حیوانات به رهبری روباه و هدایت وزغ، جنگل فارثینگ را برای سفر به پارک گوزن سفید، ذخیرهگاه طبیعی که در آن محافظت میشوند، ترک کردند.
خلاصه داستان: توری لوفونته (جیانینی) یک عضو سابق مافیا است که میپذیرد در جریان محاکمهای که افراد بسیار مهمی در سازمان در آن دخیل هستند، شهادت دهد. لوفونته برای مافیا خطرناک است، به همین دلیل باید کشته شود. یک گروه پلیس به رهبری نینو دی ونانزیو (بووا) میپذیرد که از او محافظت کند و او را تا میلان، جایی که این محاکمه باید انجام شود، همراهی کند.
خلاصه داستان: پدر وارباکس، آنی را در ملک بزرگش به همراه سندی، سگ بزرگش، نگه میدارد... وارباکس نقش شخصیتی شبیه اسکروج را بازی میکند. خلق و خو و لحن او باعث شده آنی و سندی حسابی از هم بپاشند... و ماجرا از همین جا شروع میشود!
خلاصه داستان: داستان بعد از جنگ های انفصال آمریکا و در شهر ریچموند آغاز می شود. کاپیتان اسمیت و همراهانش سوار بالنی شده و از شهر فرار می کنند. بعد از مدتی بالن آنها در جزیره ای ناشناخته فرود می آید و سرنشینان را در این جزیره درگیر ماجراهای مختلف می کند.
خلاصه داستان: جک که یک روانشناس می باشد فرزندانش را برای تعطیلات به یک دریاچه در بریتیش کلمبیا می برد. در آنجا بچه ها یک موجود افسانه ای به نام Orky را پیدا می کنند. در واقع، ممکن است Orky باعث شود آنها با پدرشان بیشتر نزدیک شوند و حتی از آلوده شده منطقه توسط افراد گردشگر جلوگیری کنند...
خلاصه داستان: در عرض چند سال، چیو، یک کلاهبردار کوچک، به یک رهبر باند تبدیل شده است. اما جاه طلبی های حرفه ای او در واقع کاملاً متفاوت است: او می خواهد غیرقانونی را پشت سر بگذارد و برای خود و معشوقش در کانادا - به عنوان یک آشپز - شغلی ایجاد کند. با این حال، ابتدا باید این هنر را آموخت و استعداد چیو در زمینه آشپزی جای تامل دارد.
خلاصه داستان: استان دختر نوجوانی به نام جو تیگان است که همراه پدرش در حال خرید متوجه یک مغازه عتیقه فروشی می شود و در آن جا آینه بیضی شکل زیبایی را می بیند که توسط صاحب مسن مغازه به او هدیه داده می شود در آن شب جو از دیدن تصویر دختر دیگری به نام لوئیزا ایردل در آینه به جای انعکاس خودش مبهوت می شود و واضح است که آن دختر نیز می تواند او را به همان وضوح ببیند جو و لوئیزا به طور تصادفی متوجه می شوند که می توانند از طریق آینه به زمان یکدیگر سفر کنند و...
خلاصه داستان: گابریل لاکنر (Gabrielle Lockner) معروف به گلدی (Goldi) بعد از مرگ والدینش یتیم می شود و عموی او، هال (Hal)، با اکراه گلدی را از یتیم خانه می آورد تا با او در کوهستان زندگی کند. روزی گلدی در حال گشت و گذار در کوهستان است که به کلبه ای برخورد می کند و وارد آن می شود. پوره ای که روی میز غذاست را می خورد و برای استراحت روی تخت که در گوشه کلبه است می رود که ......