خلاصه داستان: داستان بر اساس یک فریب کوچک شروع میشود - از زمانی که آنها ازدواج کردهاند، زن به جای قهوه واقعی، همیشه برای شوهرش کاسنی (جایگزین ارزان قهوه) درست کرده است. او هرگز متوجه این فریب نمیشود. برای او، طعم آب برف از بهترین قهوه هم بهتر است.
خلاصه داستان: شخصی به نام باب ملنیکف بیوشیمیست کانادایی عضو نوربک و دانشجوی سابق دیوید سانداستورم است. او دارای دو مدرک دکتری و ضریب هوشی ۱۶۲ است. از طرفی دیگر راشل وودز دیگر عضو آمریکایی گروه و متخصص ویروسشناسی است. همچنین مایکو تران محقق کانادایی زیستشناسی در گروه نوربک است که بعدها به این عضویت این گروه در سمت مدیر اجرایی درآمد. آنها یک آزمایشگاه معتبر ویروس شناسی را تأسیس کردند. هدف این پروژه مبارزه با بیوتروریسم بود …
خلاصه داستان: پسر جوانی به نام کارن “آجی دیوگان” برای مدت هشت سال هر شب به صورت متوالی خواب دختری رو می بیند که حتی آن را ندیده و در خواب عاشق آن دختر می شود تا اینکه روزی کارن برای بدرقه دوست قدیمی اش “آرون” راهی فرودگاه می شود که ناگهان با دختر رویا های خود برخورد می کند و …
خلاصه داستان: مشتریان و کارمندان شاهد ورود مرد جوانی به گل فروشی محلی برای برداشتن اقلام عاشقانه معمولی هستند: بادکنک قلب، کارت، و البته گل. برخی از تماشاگران لبخند میزنند، در حالی که پیرمردی به نام رابِ با ناراحتی و انزجار به او نگاه می کرد. تنها پس از اینکه راب از گلفروشی خارج میشود، متوجه میشود که همه چیز همیشه آنطور که به نظر میرسد نیست...
خلاصه داستان: پسر بچه نابغه اعتماد به نفس ندارد برای خودش معجونی می سازد که هروقت آن را می خورد شخصیتش کاملا عوض شده و به پسری قوی و شجاع تبدیل می شود و…
خلاصه داستان: "خانم داشوود" و سه دختر مجردش به نامهای "النور"،"ماریان" و "مارگارت" تنها مستعمری کوچکی را به ارث می برند. به همین دلیل آنها مجبور می شوند از عمارت مجلل خود به کلبه ای در دونشایر نقل مکان کنند. در این میان مادر تلاش می کند همسران مناسبی برای دختران خود بیابد و...