خلاصه داستان: پدربزرگ و خانوادهاش از سرزمین خود جدا شدند و در جریان تبادل جمعیت، زمانی که او تنها هفت سال داشت، مجبور به مهاجرت از کرت شدند. بزرگترین آرزوی پدربزرگ این است که قبل از مرگش سرزمین زادگاهش را ببیند. همین اشتیاق باعث میشود که او مرتباً بطریهای حاوی نامه را به دریای اژه بیندازد.
خلاصه داستان: صنیحه برای بازگشت به دانشکده حقوق که ناچار شده بود آن را رها کند، با مادرش توافقی میکند: اگر برادرش هالیت ازدواج کند، او میتواند در خانهای که از پدرشان به ارث مانده، زندگی مستقل خود را بسازد. سالها بعد وقتی به آن خانه میرود، بهطور غیرمنتظره با نزهت، یک موسیقیدان جوان، آشنا میشود. استعداد نزهت نه تنها صنیحه، بلکه تمام زنان را مجذوب خود میکند. ازدواج هالیت با مکرّم به جای نالان، همه را شوکه میسازد و صنیحه از این ضربهی خانوادگی به شدت متأثر میشود. اما رازی میان نزهت و مکرّم وجود دارد که سرنوشت همه را بهطور اساسی دگرگون خواهد کرد.
خلاصه داستان: آلیا آلبورا همراه جسد شوهرش و پسر پنج سالهاش از کانادا به ماردین میآید تا به وصیت شوهرش عمل کند. با این حال این آمدن، رفتنی ندارد و راه خروجی از آلبورا وجود ندارد. جهان آلبورا که رئيس طایفه آلبوراست، با این که نسبت به ناراحتی آلیا بیتوجهی نمیکند ولی اجازه نمیدهد فرزندش را بردارد و از آنجا برود. آلیا آلبورا که با تاریکی گذشته، رازهای پنهان و حقیقت منطقه روبرو می شود، به یکباره چشم باز میکند و خود را درون کشمکش بزرگی با خانواده شوهرش می بیند…
خلاصه داستان: اشرف مردی ثروتمند و قدرتمند است، او در جوانی یتیم شده و سرنوشت او را به دنیای مافیا پیوند زد؛ اشرف اسیری عشقی است که هیچ وقت تجربه نکرده است تا وقتی که با نیسان روبرو میشود؛ او یک نوازنده جوان و با استعداد است، نیسان باعث میشود تا اشرف با عشق آشنا شود و…
خلاصه داستان: حیدر علی سال ها آموزش میبیند تا بتواند قاتل خانوادهاش رو بکشد. پس از گرفتن انتقامش، استعداد بینظیر او توجه گروههای مختلف، از جمله دولت را جلب میکند. او بخاطر حفاظت از عزیزترین کسش در زندگی پیشنهاد همکاری را میپذیرد ولی در نهایت چیزی که با آن روبرو میشود کاملا او را شوکه میکند
خلاصه داستان: سرهات با سرنوشت از پیش تعیینشدهاش در زادگاهش مقابله کرده و به یک جراح موفق تبدیل میشود. او بهطور پنهانی با ملک، زن مورد علاقهاش، ازدواج میکند. اما مدتی بعد ناچار میشود به اورفا بازگردد و به دلیل خونخواهی میان دو خاندان ریشهدار منطقه، تحت فشار قرار میگیرد تا با ییلدیز نیز عقد شرعی کند. سرهات که از یک جراح به یک خان تبدیل شده، نهتنها قدرتش بلکه عشقش نیز در معرض آزمونی سخت قرار میگیرد. با آمدن ملک به عمارت، او باید با دو زن، خانوادههایشان و رازهای گذشته روبهرو شود. چرا که در این عمارت هیچکس بیگناه نیست؛ هر کسی گذشتهای پنهان و رازی دفنشده دارد.
خلاصه داستان: فضیلت خانوم زنی هست که تمام عمر آرزوی ثروتمند شدن داشته، و دخترانش را تنها وسیله برای رسیدن به این آرزو میبیند، فضیلت خانوم، تلافی خشم و نفرت اش را نسبت به زندگی، و حساب کتاب خود را با گذشته اش، و وقوع آرزوهایش را به وسیله ی دخترانش و سوء استفاده از کاخ با احتشام خانواده ی “اگه من” جامه ی عمل میپوشاند…
خلاصه داستان: محمد که وکیل موفقی است، پس از مرگ همسرش با دخترش دوعا، دچار مشکلاتی میشود. دوعا که پدرش را مقصر مرگ مادرش میداند، همراه با خشم ناشی از بحرانهای دوران نوجوانی، پدرش را به شدت تحت فشار قرار میدهد. تنش میان این دو، با تلاش دوعا برای خودکشی به اوج میرسد…